تبليغاتX
ღنوشته های خودمونیღ

daisygirl

صبا

daisygirl

http://daisygirl.blogfa.com

ღنوشته های خودمونیღ

ღنوشته های خودمونیღ

ღنوشته های خودمونیღ


چه مغرورانه اشك ريختيم
چه مغرورانه سكوت كرديم
چه مغرورانه التماس كرديم
چه مغرورانه از هم گريختيم
غرور هديه شيطان بود
و عشق هديه خداوند
هديه شيطان را به هم
تقديم كرديم هديه خداوند
را از هم پنهان كردیم.....

سلام...صبا هستم.به وبلاگ من خوش آمدید!!!
شبنم گمشده ای در بارون

ღنوشته های خودمونیღ

  » امروز  
  » پند امروز :

 

 

ღنوشته های خودمونیღ
شبنم گمشده ای در بارون

درباره وبلاگ



لينک دوستان


آمار و امکانات



تبليغات

تبليغات
محل تبليغ شما
قدرت دعا
موضوع:
این مطالب را از کتاب قدرت دعا انتخاب کردم.امیدوارم  از این نوشته ها بهره ببرید...

 

*وقتی به نظر می رسد دعایتان اجابت نمیشود ،اغلب از آن روست  که  پاسخ  بزرگتر

 

و بهتر از حد انتظار شماست...

 

بنابرین همچنان  به دعا کردن  ادامه دهید تا به آن مقطع هوشیاری برسید که  پذیرای

 

 موهبت های در راه باشید...

 

 

*وقتی دعایتان بلافاصله  اجابت نشود ،اغلب به دلیل آن است که سعی کرده اید که

 

نیکویی و موهبت خداوندی را در زندگیتان محدود کنید...

 

به احتمال زیاد  نا هشیارانه  گفته اید: «نه میل اراده تو ،که میل و اراده من انجام شود.

 

خداوندا برایم مهیا کن .» پس بی جواب  می ماند. بهتر است بگویید :« خداوندا خودت

 

بهتر میدانی.  میدانم که اراده تو  برایم بهترین نیکویی قابل تصور است.اکنون این موضوع

 

را رها میکنم و میگذارم که  دعایم به والاترین شیوه ممکن اجابت  شود.اکنون رهامی کنم

 

 و می گذارم که مصلحت و نیکویی بی انتهای تو در این اوضاع و شرایط جاری شود.»

 

 

*اغلب دعاها اجابت نمیشود زیرا شخص نیرو هایش را می گستراند ، در نتیجه قدرت

 

معنوی اش متراکم در دعا را پخش می کند. بیاموزید پس از دعا به هر چیز و هرکس و

 

هرکاری که در زندگیتان ضروری نیست  نه بگویید...

 

 

*مهم است بدانیم:

 

_ یکی از عواملی که باعث میشود دعا مستجاب نشود عدم ببخشش است. یعنی باید

 

ابتدا همه چیز و همه کس را  ببخشید....

 

_ پیش از اجابت دعا باید از گناه دوری کرد...

 

اصرار در دعا تاثیر چشمگیری به همراه دارد..._

 

_برای اجابت دعا آنچه برای خود می خواهید برای دیگران نیز  بخواهید...


|+| نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 | نوشته شده توسط صبا
عشق:

عشق رویای زیستن است، آرامش است در جنبش.

 

رفتن در درونهای بسته است، سکوت است در فریاد.

 

چیدن میوه ممنوع درخت زندگی ،به هنگام رسیدن است.

 

عشق زبان سوخته است ،که طعم زندگی را چشیده است....

 

 

زندگی:

زندگی تنها فرصتی است  برای بالیدن، برای شدن ، برای شکستن

 

زندگی در ذات خود تهی است ، تا خلاق نباشی نمیتوانی زندگی را

 

سرشار از خرسندی کنی...


|+| نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 | نوشته شده توسط صبا

بهار ما می رسد اما


بهار می رسد اما ز گل نشانی نیست


نسیم رقص گل اویز گل فشان نیست

دلم به گریه ی خونین ابر می سوزد

که باغ خنده به گلبرگ ارغنونش نیست

چمن بهشت کلاغان و بلبلان خاموش

بهار نیست به باغی که باغبانش نیست

چه دل گرفته هوایی چه پا فشرده شبی

که یک ستاره ی لرزان در اسمانش نیست

کبوتری که در این اسمان گشاید بال

 دگر امید رسیدن به ایانش نیست

ستاره نیز به تنهایی اش گمان نبرد

کسی که هم نفسش هست و هم زبانش نیست

جهان به جان من هنگونه سرد مهری کرد

که در بهار و خزان کار به جهانش نیست

ز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزد

دلی که چون من رنج جاودانه اش نیست

 

 

**بهار بهترین بهانه برای اغاز است و اغاز بهترین بهانه برای زیستن**

 

**سال نو مبارک**

 


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 | نوشته شده توسط صبا
زیبایی ها
موضوع:

دوست داشتن

 هنگامی که متولد شدم به من آموختن دوست بدار،اکنون که دیوانه وار

دوست میدارم میگویند فراموش کن.

 

انسان

یادمان باشد انسان مثل رودخانه است ، هرچه عمیق تر باشد ،آرامتراست.

 

عشق

 اینو بدون که نباید به عشق عادت کنی ،بلکه باید باهاش زندگی کنی.....

 

 

فراموش کن!!!

 2 چیزو تو زندگی ات فراموش کن:

بدی دیگران به خودت ،خوبی تو به دیگران

|+| نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387 | نوشته شده توسط صبا

 

 متن زیر را از کتاب (پیامبر و دیوانه)نوشته ی جبران خلیل جبران انتخاب کردم!

 

زنی  گفت با ما از شادی و اندوه سخن بگو ،  او پاسخ داد:

 

شادی شما همان اندوه بی نقاب شماست . چاهی که خنده های شما

 

از آن بر میآید،چه بسیار که با اشکهای شما پر میشود .هرچه اندوه درون

 

شما را بیشتر بکاود ،جای شادی در وجود شما بیشتر میشود .

 

هرگاه شادی میکنید به ژرفای دل خود بنگرید تا ببینید که سرچشمه ی    

 

 شادی جز سرچشمه ی اندوه نیست و هرگاه اندوهناکید باز در دل خود

 

بنگرید تا ببینید که براستی گریه شما چیزی است که مایه شادی شما بوده.

 

این دو از هم جدا نیستند و  با هم میایند . هرگاه با یکی از آنها بر سر سفره

 

مینشینید دیگری در بستر شما خفته!

 

براستی شما همچون ترازویی میان اندوه و شادی خود آویخته اید ، فقط

 

آنگاه که خالی هستید در یک تراز آرام میمانید .


|+| نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387 | نوشته شده توسط صبا
4جمله
موضوع:

وقتی

 وقتی از پله ها بالا میری به دیگران خوبی کن،چرا که شاید هنگام سقوط

با همین مردم  رو به رو شی...

 

فداکاری....

 سعی کن نقش باغبانی رو بازی کنی که موقع سیراب کردن گلها،

تشنگی خودت رو فراموش کنی....

 

آرزو

خیلی جالبه وقتی به آرزوت میرسی ،تازه می فهمی که آرزوش بهتر از داشتنشه.

 

بهای عشق

بهای عشق چست بجزعشق به هم رسیدن یعنی اغاز با هم ماندن

یعنی زند گی زندگی با عشق یعنی کا میابی


|+| نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387 | نوشته شده توسط صبا

همه جا هست....

 

و اگر می خواهید خدا را بشناسید،پس در حل معما نکوشید.

 

به گرداگرد خود بنگرید تا او را ببینید که با کودکان شما بازی می کند.

 

به آسمان بنگرید،او را خواهید دید که در میان ابرها گام بر میدارد.

 

دستهایش را در آذرخش دراز می کند و با باران فرو میریزد.

 

او را خواهید دید که در گلها می خندد، و سپس بر می خیزد و

 

دستهایش را در درختها تکان می دهد.

 

                                                 کتاب پیامبر و دیوانه از جبران خلیل جبران


|+| نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 | نوشته شده توسط صبا
روز تولدم نزدیک است...
موضوع: روز تولدم نزدیک است

روز تولدم نزدیک است....

 

روزی که گذشت من یک سال بزرگ تر شدم...

 

سالی دیگر گذشت ومن دورتر از تو ای کودکی معصوم...

 

دورتر از بوی آبنبات چوبی قرمز رنگ و دمپایی های گلدار ناخرسند...

 

دور تر از خنده های مملو از حجم شادابی...

 

دور تر ازقهر های کودکانه و بی پردگی آن آشتی های نایاب...

 

دور تر از فرار های پی در پی و گرگی های بی غل و غش...

 

دور تر از زمین خوردن ها و زخم های محزون سر زانوان و اشک های

 

چون مروارید...

 

یادم می آید می گفتند :(( بزرگ که شدی یادت میره)).

 

و حال من بزرگ شده ام!

 

آنقدر که دیگر زخم سر زانوانم و جای گاز هم بازی کوچک از روی بازویم

 

 رااز یاد برده باشم...

 

و چه زیبا از یادم رفت تمام غم های آن روزگار زیبا و چه شیرین یاد می کنم

 

از آن دوران ...

 

و در آرزوی همان روز های خالی از غم...

 

روزهایی که درد معنایش برآورده نشدن خواسته ی کوچکمان بود

 

و حال چه قدر آرزو می کنم!!!

 

آن لکه ی سیاه روی بازویم را که حاکی از دعوایی کودکانه بود...

 

خسته ام...خسته از فردایی که امروزش را میبینم و بر دیروزهایش

 

افسوس می خورم.

 

و میترسم... میترسم از بزرگ شدن!!

 

از فردایی میترسم که بر امروزم افسوس خواهم خورد...

 

 

ویژگی متولدین بهمن:

 

سمبل:آبگیر                         

عنصر:هوا    

روزاقبال:چهارشنبه                

 اعداد شانس:۱و7

سنگ خوش یمن:یاقوت ارغوانی          

رنگ:آبی                 

سیاره:زهره                         

  شخصیت:ثابت

 

شعارشون: من میدانم....

 

 واما....

 

با سلیقن ، خوش ذوقن ، مغرور و حساس ،روراستن ،

 

ظاهری منظم و آراسته دارن ، دارای قدرت بدنی بالا ،

 

قانون شکن ، بی توجه به آداب و رسوم،یکدنده و لجبازند ،

 

در کار پیگیرن ،استقلال طلبن ، اجتماعی و هنرمند، مدیرند و کنجکاو.

 

وفادارند ، دوستان زیادی دارند. صمیمی اند و انسان دوست،

 

تمایل به پی بردن احساسات درونی افراد دارند ،راز دارند وصادق...

 

 

به متولدین بهمن  اعتماد کنید ، محدودشان نکنید، فریبشان ندهید و

 

خیانت نکنید....

 

تولد همه ی متولدین بهمن مبارک....


|+| نوشته شده در دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 | نوشته شده توسط صبا
عشق مثله...
موضوع:

*عشق مثله گنجیشکه،اگه محکم بگیریش میمیره؛اگه شل بگیریش میپره؛..

طوری بگیرش که تو دستات بمونه.

 

**عشق مثله جیوست؛ اگه دستتو باز بزاری روش میمونه ،اگه دستتو ببندی                 

  و زندونیش کنی میپره بیرون.

 

***عشق مثله صحراست،

تپه های شنیش با باد جابه جا میشن ولی صحرا همچنان صحرا میمونه.

 


|+| نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 | نوشته شده توسط صبا
موضوع:

شکر

در اوج نشاط و بی نیازی دست به دعا بردار و از او تشکر کن!!!

 

 

ای خدای مهربون!!!

 ای خدای مهربون ،با گریه ای من را به دنیا آوردی و با گریه ای می بری.

پس در این میان،به من یاد بده تا خوب زندگی کنم.

همانند سایه ای از فرشتگان در روی زمین سخت است، کمکم کن!!!

 

 

دستای خدا

 آرام باش، تفکر کن و آستینا رو بالا بزن؛

اونوقته که دستای خدا زودتر دست به کار میشن.

 

 


|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 | نوشته شده توسط صبا

فرار از غم دنیا فقط با 3 جمله

اگه یه روز شاد بودی آروم بخند تا غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین شدی آروم گریه کن تا شادی نا امید نشه !

مهم نیست چه پیش آمده ، تحمل کن و اندوه خود را زیر لبخندی بپوشان .

برروى باغ شانه ات هروقت اندوهى نشست درحمل بارغصه ات باشوق شركت ميكنم يك شادى كوچك اگرازروى بام دل گذشت هرچنداندك با تودوقسمت ميكنم.

 

ارسالی دوستم:

Sasansms.blogfa.com


|+| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 | نوشته شده توسط صبا
می خواهم
موضوع:

 بی‌خود شدهام ، لیکن ، بی‌خودتر از این خواهم!

با چشم تو می‌گویم : من مست چنین خواهم! ...

من تاج نمیخواهم ؛ من تخت نمیخواهم

در خدمتت افتاده ، بر روی زمین خواهم! ...

آن یار نکوی من ، بگرفت گلوی من

گفتا که چه می خواهی؟! گفتم که همین خواهم! ...

با باد صبا خواهم تا دم بزنم ، لیکن ،

چون من دم خود دارم ، هم‌راز مهین خواهم! ...

در حلقه‌ی میقاتم ؛ ایمن شده زآفاتم

مومم ز پی ختمت ، زآن نقش نگین خواهم! ...

ماهی دگرست ای جان! اندر دل ِ مه پنهان!

زین علم یقین‌ستم ؛ آن عین یقین خواهم


|+| نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387 | نوشته شده توسط صبا

 

من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.

 

 من دانايی خواستم و خدا به من مسايلی داد تا حل کنم.

 

من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهيچه داد

 

تا کار کنم. من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها

 

غلبه کنم. من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نيازمند

 

 کمک بودند. من محبت خواستم و خدا به من فرصتهايی برای محبت داد.

 

 « من به هر چه که خواستم نرسيدم ... اما به هر چه که نياز داشتم

 

دست يافتم»

 

 بدون ترس زندگی و با همه مشکلات مبارزه کنید!!!!


|+| نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 | نوشته شده توسط صبا
3جمله
موضوع:

 آنگاه که

 آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت احساس ميكني ،

 به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستاره هاست.

 

 خدایا...خدایا

خدایا....... آنکه در تنهاترین تنهاییم  تنهایم گذاشت، تو در تنهاترین تنهاییش

 تنهایش نگذار.

 

یا رب

 یا رب ای کاش آشناییها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود!!!!!!!!


|+| نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 | نوشته شده توسط صبا
به نام...
موضوع:

به نام...

به نام خدا خالق انسان . به نام انسان خالق غم ها .

 

به نام غم ها به وجود اورنده ی اشک ها .

 

به نام اشک تسکین دهنده ی قلب ها .

 

به نام قلب ها ایجاد گر عشق و

 

به نام عشق زیباترین خطای انسان...

 


|+| نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 | نوشته شده توسط صبا
گهتگوی گنجشک با خدا
موضوع: گفتگوی گنجشک با خدا

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا

 

می گرفتندو خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها

 

 گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم  که

 

دردهایش را در خود نگاه میدارد.

 

روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا  

 

می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها

 

گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش

 

را در خود نگاه میدارد.

 

و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.فرشتگان چشم به

 

لب هایش دوختند، گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من توبگو

 

از آن چه سنگینی سینه توست.

 

گنجشک گفت  :  لانه کوچکی داشتم  ، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه

 

بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه

 

می خواستی؟ لانه محقرم کجای دنیا را گرفته بود ؟ و سنگینی بغضی راه

 

کلامش را بست.

 

سکوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

 

خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند.

 

 آن گاه تو از کمین مار پر گشودی.

 

گنجشگ خیره در خدائیِ خدا مانده بود.

 

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته

 

 به دشمنی ام برخاستی! اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی

 

درونش فرو ریخت ...

 

های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...


|+| نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 | نوشته شده توسط صبا
هدیه خدا
موضوع:

هدیه خدا

 وقتی خدا بخواهد برات هدیه ای بفرستد آن را داخل مشکلی میپیچد

 هرچه مشکل بزرگتر باشد هدیه تو هم بزرگتر خواهد بود.

 

آرزو

آرزوهاتو بنویس و یکی یکی از خدا بخواه. خدا یادش نمیره ولی تو یادت

میره که چیزی که داری آرزوی دیروز توست.


|+| نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 | نوشته شده توسط صبا
دریا
موضوع:

دریا صبورو سنگین میخواند و مینوشت :من خواب نیستم،                                      

خاموش اگر نشستم ،مرداب نیستم !                                                                          

روزی که برخروشم وزنجیر بگسلم ،روشن شود که آتشم و آب نیستم.


|+| نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 | نوشته شده توسط صبا

خدا کجاست؟

خدا در نسیمی که موهای تو را نوازش میکند ،

 

خورشیدی که تو را گرم میکند،بارانی که بر گونه هایت مینشیند،

 

در شمیم گلهایی که فضا را عطرآگین می کند،

 

درگلی که رایحه آن درهوا پراکنده میشود،

 

درهواییکه رایحه راهمه جاپخش میکند.

 

ابتدای هر فکر تو  و انتهای آخرین فکر توست،

 

فکر و ایده ایست که تابناکترین لحظه تو را درخشندگی میبخشد.

 

خدا شکوه ناشی از شکوفایی لحظاتت میباشد.

 

حالا وظیفه تو........

 

از همه فرصتهایی که تو را به خدا مربوط میسازد ،استفاده کن.

 

چه با دعا و نیایش،مراقبه یاحتی مطالعه و نوشتن...

 

یا هرآنچه را که تو را به خدایت برساند...

 


|+| نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387 | نوشته شده توسط صبا
روزهای خوش
موضوع:

 

    روزهای خوش  

 بیاد روزهایی می افتم که با هم بودیم .  نمیدانم چرا مرا تنها

     

 گذاشتی  و رفتی و مرا با کوله باری سنگین از عشق در  بیابان

    

 

  تنهایی رها کردی.

      

آیا تو دلت میخواهد که مرا با این همه غم و محنت تنها بگذاری؟

    

تمام کارهای آن روز شاد در جلوی چشم من مجسم میشودو من

      

 در این فکرم که چرا این همه خاطره ها را با خود میبری.یادم هست

      

که با اشک و آه قسم خوردی و از من خواستی بی وفا نباشم.                                    

       

آیا وفای تو همین بود؟

       

دلم میخواهد فریاد بکشم و تو را بخواهم.

        

آیا به فریاد من جواب خواهی داد؟

 


|+| نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387 | نوشته شده توسط صبا

آخرين مطالب ارسالي

بهترين مطالب را در وبلاگ ما بجوييد

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ